سه شنبه, 21 اسفند 1397 ساعت 09:35

دلی که نمی تپد

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

 اشرف سادات جلال زاده

 چندی پیش  به دلایل خاصی به بیمارستانی در تهران بزرگ مراجعه داشتم  داخل بیمارستان در جای جای آن منتظران و بیماران و همراهانشان صف کشیده بودند. جای سوزن انداختن نبود. به طرف بخش سی پی آر رفتم. کادر پزشکان در بخش اورژانس و کلینیک و سی پی آر و جای جایی که باید حضور می داشتند بی وقفه مشغول به کار بودند.

هنوز به داخل بخش سی پی آر نرفته بودم که شیون و گریه ای جگر خراش تمام فضا را متوقف کرد. گویا زمان و مکان در یک آن از زیست و زندگی بازماند اما به ناگاه زندگی دوباره با سراسیمگی و التهاب بیشتر و سوز و گداز آغاز شد. زن همچنان شیون و مویه می کرد. پزشکان بخش سی پی آر او را تا جایی که سهمی از بیمار بد حالی که باید رسیدگی می شد، گرفته نشود دلداری دادند اما زن نا آرام به خود می پیچید. پرسیدم علت شیون زن چیست؟ گفتند برادر جوانش را به بیمارستان آورده است و در دم جوان با ایست قلبی از دنیا رفته است و تلاش های پزشکان سی پی آر برای برگرداندن جوان بی نتیجه مانده است. زن تمام سرسرا را می پیمود و هر کسی را که در بدو ورودش به بیمارستان دیده بود متهم به قتل می کرد. پزشکان سی پی آر به سراغ بیماری که او نیز با کمترین درنگ در دم جان می سپرد رفتند که اگر کوچکترین وقفه ای در رسیدگی ایجاد می شد سوگوار دیگری به جمع بیمارستان اضافه می شد. نا آرامی وبی قراری بیمارستان افزو ن و افزون تر شده بود. زن پریده رنگ تمام بیمارستان را می پیمود و بی خودیِ از سرِ سوگ، او را به رفتارهای غیر ارادی می کشاند. در سرسرای پایین و بخش اداری  و به تمام افراد حاضر ناسزا می گفت و آنان را به باد انتقاد  گرفته بود، تمام آن ها را قاتل برادرش می دانست. بیش از دو ساعت زن مفلوک زیر و بالا و شرق و غرب بیمارستان را می پیمود و به هر کسی که می توانست اتهام می بست و او را به باد ناسزا می گرفت. کادر پزشکی از رفتار او به تنگ آمده بودند اما هیچ کاری نمی توانستند بکنند جز این که بی وقفه به امداد رسانی و وظایف خود بپردازند. در همین هنگام حراست بیمارستان زن رنجور را از بیمارستان بدون هیچ توجهی به سوگواری و وخامت اوضاعش به بیرون از محوطه کشاند و از ورودش ممانعت کرد. افراد حاضر در بیمارستان نظاره گر این بی خودی و وخامت بودند و چه بسا حال دگرگون آنان و درد و رنجی که به خاطرش در آن مکان بودند، دردناک تر و رنجور ترشان کرده بود. مسئله اینجاست که چرا شان و اعتبار انسان ها را در نمی یابیم؟ چرا از اینهمه دانش آموخته ی دانشگاهی در رشته های روان درمانی و مشاوره و اعصاب و روان نمی خواهیم میزی، اتاقی، جایگاهی در این مراکز قرار بدهند و در چنین رویدادهای تاسف بار که می تواند هر کسی را به اینگونه رفتار بکشاند تسلی باشند. چرا مراکزی در بیمارستان ها وجود ندارد که در چنین رخدادهایی مشاور داغدیده باشند و هم دردی، این کمترین رفتار انسانی را همراه شخص سوگوار کند. بماند این که باید در چنین مراکزی فردی آشنا با مباحث پزشکی حضور داشته باشد تا فرد سوگوار را با زبان خودش در مورد اتفاقی که بر او رخ داده است، تفهیم کند. کنون ما که این حضور را در فقدان و محرومیت هستیم اما نباید مرکزی وجود داشته باشد تا آرامش روانی فرد داغدیده بدست آید و در بحران کاری  پزشکان، بحرانی مضاعف نشود؟ حضور افراد داغدیده در بین پزشکان می تواند فاجعه بار باشد و از دلایل وقفه ی رسیدگی و از دست رفتنِ دگر فردِ بیمار باشد. حتی پزشکانی که در طول روز مواجه می شوند با فوت انسان هایی که با تمام توان، وجود خود را برای برگرداندن و احیاء او وقف کردند، آیا نباید مورد مهر روانشناسانه قرار بگیرند؟ آیا میزان دیدن مرگ علی رغم گذاشتن تمام توان برای بیمار از دست رفته نمی تواند دلیل مهمی باشد برای امداد رسانی مشاوره ای و روانی به پزشک داغدار؟ این را به یاد داشته باشیم دیدن مرگ نه تنها برای بستگان از دستن رفته که برای فرد پزشک و کارکنان بیمارستان باری از اندوه و سوگ را به همراه دارد. آیا برای مصائبی که بر همراهان و بستگان از دست رفته تا تلاشگران زندگی؛ پزشکان و همراهان آنان، می رود تدبیری اندیشیده شده است؟!  آیا رها شدگی از پیوند انسانیت را نباید در این وادی جست؟! مگر نه این است که انسان موجودی اجتماعی است؟ پس از چه روست که برای این خصیصه ی اجتماعی، شان و عزتی قائل نیستیم. آیا اجتماعی بودن انسان نباید با این تدابیر مورد عزت و حرمت باشد؟ کجا باید معنا و مفهوم شعر بی بدیل و یگانه ی حضرت سعدی را تعمیم داد؛ بنی آدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند.
خواندن 445 دفعه

نظر دادن

Make sure you enter all the required information, indicated by an asterisk (*). HTML code is not allowed.

اخبار مرتبط

نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری عصر اقتصاد بلامانع است. عصر اقتصاد مسئولیت مطالب از سایر منابع را عهده دار نمی باشد. 1395